الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
371
الغدير ( فارسى )
ادبيات دلپذير او شيخ بهائى ، خدايش رحمت كناد ، با وجود تسلط و تبحر در علوم و نظريات عميقى كه در اغلب دانشها دارد ، از گفتارهاى ادبى و سرودن اشعار به دو زبان فارسى و عربى روى برنگرداند ، چنان كه بسيارى از اشعار او را بهطور پراكنده در كتب و معاجم مىتوان يافت . اينك نمونههايى از آن اشعار : - اى بزرگوارانى كه از دورى شما محال است كه بشكيبم ، پس از شما من در بدترين احوال بهسر مىبرم . - هرگاه باد شمال بوى شما را به من آورد ، من دست راست از چپ ، و سر از پا نمىشناسم . - چه خوش است آن بادى كه از ذى سلم و از تپههاى نجد و سلع و علم ، بر من بوزد ! - و اندوهها و غمها را از جان من بزدايد . با وزش اين باد ، آرزوها به دست مىآيد و غم جانكاه از بين مىرود . - اى يارانى كه در « حزوى » و « عقيق » آرميدهايد ، دل من توان دورى شما را ندارد . - آيا به وصال شما راهى وجود دارد ، يا همه درهاى وصال بسته است ؟ - مرا بر دلتنگى و فراوانى اندوهم نكوهش نكنيد ، دل من از آهن و سنگ نيست . - مطلوب من از دست رفته ، و يار و دلبرم از من دور افتاده است ، و هرلحظه جگرم آتش مىگيرد . - هركه شوق و اشتياق مرا بر ساكنان حجون دريابد ، گويدم اين شوق و عشق نيست ، بل ديوانگى است . - اى آنكه ملامتگر منى ، از من چه مىخواهى ؟ كه دلى بيمار و خردى پاىبسته دارم . - اى كسانى كه در ميان دو ناحيهء سلع و صفا فرود آمدهايد ، اى بزرگان قبيلهء حى ، اى اهل صدق و صفا . - من دلى داشتم كه بار جفا را حمل مىكرد ، ليكن اين دل در ميان تپهها و پشتهها از دست رفته است .